یانون

گاه‌نوشته‌های یا.نون

یانون

گاه‌نوشته‌های یا.نون

برنامه راز با اجرای مرد دوست‌داشتنی رسانه‌ای انقلاب اسلامی یعنی نادر طالب‌زاده عزیز امشب با موضوع معماری ایران میزبان شخصی بود که به دلیل عدم زیرنویس برنامه مجبور بودم تا انتها صبر کنم تا نام و نشانی از او بیابم، و آخر سر با جست‌جوی محدود اینترنتی در کانال برنامه راز متوجه شدم میهمان امشب‌شان مهندس محمدحسین فرصت است که برای صحبت در مورد معماری ایران -مطابق رویه برنامه راز برای رسیدن به تصویری از امکان بزرگ تمدنی ایران اسلامی در افقی روشن- دعوت شده است.

تا انتهای برنامه سعی کردم فرازی منطقی پیدا کنم که در ادبیات جناب فرصت من را به عنوان یک اندک آشنا در عرصه معماری هم‌راه کند و تصورم را نسبت به ذهنیت گوینده و جهان‌بینی‌ش تعدیل کند؛ اما دریغ نشد که نشد...
فرصتی آمد و فرصتی از دست رفت. فرصتی که مگر چند بار در سال رخ می‌دهد تا از دریچه‌ی جام جم از معماری ما و بیماری‌ش بگوید.... نقدا تنها چند جمله از مهملات که در برنامه شنیدم را نقد می‌کنم؛ تنها چون فکر می‌کنم حیف است «راز» نادر طالب‌زاده هم توسط اهل بازار و ادعا مصادره شود و از سودمندی و عینیت‌ش که وام‌دار عینیت انقلاب اسلامی‌ست فاصله بگیرد.

برای ما بچه‌ترها خمینی از حرکت تند و وحشیانه هلی‌کوپتر آغاز می‌شد‍! حرکتی که با تمام خشونت و جدیت‌ش در اقیانوس امت هضم می‌شد. امتی که موج موج می‌رفت و می‌امد. موج دست‌ها که بالا و پایین می‌رفت. تن‌ها؛ پائین که می‌رفتند و بالا نمی‌آمدند.... برای ما خمینی از این لحظات شروع شد، وقتی پای تلویزیون خیلی خوشحال صدا می‌کردیم: هلی‌کوپتر! مامان هلی‌کوپتر! و خدا می‌داند آن روز در دل مامان چه خبر بود....

ملک سیاست دست‌به‌دست است
و اینک متاسفانه حسن روحانی دوازدهمین رئیس جمهور ایران شده است. 

در حالی در انتخاباتی با ۷۳ درصد مشارکت آرای عمومی ۲۳ میلیون رای آورد که برای این رای از مجموعه وسیعی از تهمت و دروغ و خدعه و هجو و تمسخر و این آخر سر در برگزاری انتخابات، مهندسی پست و لئیمانه انتخابات هم بهره برد و صدالبته اختلاف‌ش با رقیبش چنان بود که اگر این آخر سر حضرات وزارت کشور خودشان را این طور خراب نمی‌کردند باز هم با اختلاف کم‌تر برنده می‌شد. تبریک گفتن را که چندان متوجه نیستم، اما یقینا برای من و پانزده و نیم میلیون رای مخالف جدی او، دوران مناسبی‌ست که در مقام منتقدین مصلح و دل‌سوز فعالیت اجتماعی خودمان را ادامه دهیم... شکر و الخیر فی‌ ما وقع.

***

اما این انتخابات سخت به انتخابات سال ۸۸ شبیه بود؛ دولتی سر کار بود که به زعم منتقدان‌ش با مجموعه‌ای از امکانات و بی‌اخلاقی‌ها رای غالب را از آن خود کرد؛‌ البته یک و اندی میلیون کم‌تر! و در جبهه مقابل‌ش منتقدی به بازی آمد که تا پایان رای‌گیری بر اخلاق ماند و صراحت و صداقت داشت و آخر سر هم رای قابل توجهی از جامعه را از آن خود کرد؛‌ دو و اندی بیش از رقیب هشتادوهشتی دولت آن زمان؛ کسی که البته فقط تا آخر شمارش آرا مودب ماند و ادب‌ش را به رخ کشید ....

اما این بار جامعه اصلا تکان نخورد. کسی آشوب نکرد. کسی زیر میز نزد. درست است که کسی خس و خاشاک نشد؛‌ اما خب کسی هم مانند خس و خاشاک برخورد نکرد! تفاوت کجا بود!!؟

بله. نیمه متمدن این جامعه این بار در انتخابات اقبال مردمی نیافتند! و لاجرم به نقش اجتماعی خودشان در انتقاد و کنترل دولت برآمده از سایرین می‌پردازند؛‌ دقیقا کاری که میرحسین موسوی می‌توانست انجام دهد و جامعه‌ای را متمدن نگه دارد و صدالبته دولت زمان خود را نیز کنترل و نقد کند.... اما آن زمان سفله‌گی ره‌بران منتقد آن هم‌آورد، نوعی پستی اجتماعی را در بدنه‌ی بزرگی نهادینه کرد که تا امروز هم علاوه بر خودحق‌پنداری هیچ‌گاه جنبه‌ی شکست و واقعیت را ندارند و عملا به نیمه بی تمدن و سخت هراس‌انگیز این جامعه بدل شده‌اند.... کم نیست پیغام‌هایی که به تزویر از سر نوعی خیرخواهی دست بالا از این جماعت متلون در همین نیم روز صادر شده که مثلا بگوید ما خوبیم و با بازنده خوب برخورد می‌کنیم! جمع کنید غافل‌ها! هنوز تاریخ فضاحت ۸۸ شما را به یاد دارد. هنوز نعره‌های خیابانی و آتش‌ اموال مردم و تخریب‌ها و دروغ‌ها و فحش‌های شما در خاطر ما هست. شما اساسا متمدن نیستید و تا روزی که برنده باشید مهربانی مزورانه نشان می‌دهید؛‌ درست مانند بچه‌ها که تا مراقب‌شان نباشی که خدای نکرده نبازند، باید انتظار هر حرکت غیرعاقلانه و بی‌خردانه‌ای ازشان داشته باشی....

ما با دو نیمه بالغ و کودک در جامعه‌مان مواجهیم! بگذریم

***

ما در ایران الحمدلله امروز ۱۶ میلیون منتقد خوب پاکار داریم و امید هست که این بیماری بی‌تمدنی را بتوانیم به دست هم از جان همان کودک‌ها هم دربیاوریم... 

راستی بی‌دلیل نیست که تبریک را نمی‌فهمم. اقبال مردم ایران به سفله‌گی و سفله‌پروری تبریک ندارد که... اما بلاخره همین حضور اجتماعی را باید غنیمت دانست و برای‌ش برنامه ریخت... این جامعه الحمدلله هنوز در خواب محض فرو نرفته است.

ایران چهارسال آینده ایران مهمی خواهد بود؛‌ پاشنه‌ها را وربکشید.

 

پ.ن: می‌گویند مورچه‌ای قطره آبی در لانه‌اش افتاد؛‌ فریاد برآورد که جهان را آب برد.... :) عالم بزرگ‌ترست از هرچه که فکر می‌کنید.

پ.ن۲: لازم به تاکید و توضیح نبود که این وسط میان دو طیف بالغ و نابالغ کشور توده‌های عظیم در حال زندگی هستند که وظیفه بزرگ نظام دریافتن همین مستضعفین میانیه
پ.ن۳: دوباره لازم به ذکر هم نیست لاجرم که انتخاباتی کاملا قانونی و درست بود که براساس تایید نگهبان رسمی‌ش همه اون رو به خوبی قبول داریم! ما ناسلامتی طرف‌دار کسی بودیم که طرف‌داران‌ش جزو بخش بالغ جامعه هستند! بی‌دلیل کسی توهم نکنه خدای‌نکرده

هنوز چند دقیقه‌ای تا پایان رسمی زمان رای‌گیری انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم باقی‌مانده است و اخبار متعدد نشان از سومدیریت گسترده و صفوف طولانی مردمی سرگردان در خیابان‌های شهرهای بزرگ در کنار خطاها و تخلف‌های کوچک و متوسط همیشه‌گی دارد. این سو مدیریت به شهادت اخبار و ویدیوهای مکرر، در روستاها و شهرهای کوچک اساسا به انصراف مردم از حق خود در رای تبدیل شده است. از سویی در شهرستان‌های مشهور به حمایت از سید رئیسی، کم‌بود تعرفه و معطلی بیش از چهارساعته مردم، در کنار همه این سومدیریت‌های همه‌گیر، گمان به مهندسی انتخابات را نیز تقویت کرده‌است؛ مهندسی‌ای که در آن تعرفه‌ها فقط در روستاها، شهرستان‌ها و مناطق محروم شهرهای بزرگ و حتی جنوب شهر تهران بزرگ که رای به کاندید مقابل دولت در آن‌ها قطعی شده است، رخ می‌دهد و حسینیه‌ ارشادها و مناطق میان تا بالای تهران و بلوار سجادهای مشهد برعکس از وفور تعرفه برخوردارند و تنها با مدیریت ناشیانه دولت -نظیر آن چه در توزیع سبد غذایی نیز دولت نشان داده بود- دست و پنجه نرم می‌کنند. یعنی یک تبعیض آشکارای طبقاتی در حق رای و دزدی آشکار این حق‌الناس بزرگ از مسیری که در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بی‌سابقه است.

برای کسی چون من! 
که اساسا تتلو و تتلوها را همین چند روز شناخته‌ و هیچ درک روشنی از آن‌ها و جهان‌بینی آن‌ها نداشته، 
و همین چند روز به لطف کثافت اهل رسانه و جامعه مدعی اخلاق سبز و بنفش، از گوشه‌های معصیت‌های دور آن‌ها آشنا شده‌، 
و باز به لطف رسانه و جامعه مدعی آزادی بیان سبز و بنفش، فریاد رسای این فرد و  طعنه و توهین و ناسزای مخالفان سیاسی حرف‌های او را کاملا شنیده،
و بازتر به لطف همین رسانه‌ها و جامعه‌ی کینه‌ای قبیله‌گرای سبز و بنفش در فرصت زمان کمی به اشرافی حدودی از نحوه منطق و استدلال و جهان‌بینی این بنده خدا واقف شده‌،


برای چون منی، 
حتی نوع توحید این بنده خدا نیز سخت جالب و فریب‌ناک و قابل تامل است... توحیدی که شاید میان خروارها گناه سربرمی‌آورد.
صداقتی که پشت احساسات راحت این‌ها نشسته حتی گونه‌ای صادقانه، عوامانه، دل‌پذیر، تلنگرزن و مقایسه‌پذیر از توحید را به نمایش درمی‌آورد که در رقابت با توحید اهل فضل و منابر، در رقابت با توحید آخوندهای دولتی و سه‌لتی، در رقابت با مدعیان اخلاق و دین و دانش، در رقابت با طبقات نرمال جامعه که ممکن است تتلو را به طور طبیعی -و به حق- خارج از خود بپندارند، سخت عرض اندام دارد و معلوم نیست کدام زودتر به خط پایان برسد.....

ما بندگان مطلق اوهام خویش‌تن‌یم......

 «به ایشان (گورباچف) بگویید که من مى‏‌خواستم جلوى شما یک فضاى بزرگ‌تر باز کنم ... من مى‏‌خواستم دری‌چه‌‏اى به دنیاى بزرگ، یعنى دنیاى بعد از مرگ که دنیاى جاوید است را براى آقاى گورباچف باز نمایم و محور اصلى پیام من آن بود. امیدوارم بار دیگر ایشان در این زمینه تلاش نمایند ....»

 

مهدی کاوه در پاسخ گفت‌گویم در پست قبل برایم دوچندان نوشته است. از حوصله‌اش تشکر می‌کنم؛ هرچند نشان می‌دهد که سخت کار از کار گذشته است و با شعر و شاعری هم نمی‌شود چیزی را دیگرگون نشان داد. در عجب‌م از روندی که به فهم و منطق مردم سرزمین ما در این سال‌ها رفته است. پیش از طرح چند پاسخ به نکات مهدی، لازم است اول یک نکته مهم را یادآور شوم.

دوستان من! تقطیع هر متنی یک جنایت است که وقتی انجام می‌دهید در حق خودتان و فهم خودتان روا می‌دارید. این که شما از پاسخ کسی، به جای درک کلی هر فراز، کلیدواژه‌ها و عبارات خاص را می‌فهمید، شروع‌ش از خوانش بد است که سبقه در مدرسه‌های ابتدایی دارد. بعدتر به خودتان اجازه تقطیع می‌دهید و این بار هرچه بخواهید را می‌شنوید و هرچه را نخواهید رها می‌کنید؛‌ این جنایتی دیگر که خیرهای زیادی را از انسان سلب می‌کند. کافی‌ست با همین دست فرمان، به اخبار و داده‌ها و رسانه‌ها و دوران‌ها هم نگاه کنید و گوش فرادهید؛‌ دیگر کار از کار گذشته است... شما در سراشیبی الیناسیون در حرکت‌ید! کافی‌ست جلوتر بین رسانه‌ها هم برای خودتان ارزش‌گزاری کنید -که هست- پس تقطیع اخبار خاص زندگی و دانش شما را پر خواهد کرد. شما در این مسیر بینایی خود را از دست می‌دهید....

برادر خوبم مهدی کاوه! اگر نبود پاسخ‌های نادقیق و تقطیع‌گر شما که نشان از خوانش بد و عدم فهم پاسخ‌های من نداشت و با متنی برآمده از یک اندیشه منسجم روبه‌رو بودم، هرگز وظیفه پاسخ مجدد به شما را نداشتم و به رسم ادب به تشکر بسنده می‌کردم چرا که نشان می‌دادی دقیقا می‌فهمی که چه می‌گویی! اما با نحوه ارائه جواب‌هایت بار دیگر بر من اثبات‌ کردی که از روبه‌روشدن با واقعیت مخاطب‌ت به کل دوری می‌کنی.... چیزهایی که می‌نویسم نه لزوما جواب حرف‌های واگرای شما که نقدی بر نوع برخورد شما با دیالوگ‌ست. این نوشته‌های کوتاه بیش‌تر کلیدواژه‌هایی برای جست‌جوست و طبعا ادامه در پست دیگری ادامه نخواهد داشت.

دوستی از بچه‌های دانش‌گاه هنر که سال‌هایی در بسیج دانش‌گاه مشغول فعالیت بوده و در موضوعات دانش‌جویی هم فعالیت خوبی دارد به تازه‌گی در صفحه‌ی اینستاگرام خود با اعلام رای‌ش به شیخ حسن روحانی استدلال‌هایی نه‌گانه منتشر کرده است و در مقام دوستی خواسته تا بدون هیچ عیبی او را نقد کنند و دیالوگ کنند. سابقه آشنایی من با این عزیز چنان هست که اگر تنها برای خودش‌ بود زحمت نمی‌دادم و نقدی نمی‌نوشتم ؛ چرا که بین ما گفتنی‌ها احتمالا به خوبی گفته شده، اما برای اذهان کسانی که مورد خطاب برادر عزیزم مهدی کاوه هستند، لازم دیدم چندخطی پاسخ به اجمال بنویسم. به طور کلی از گفت‌گو در زمینه‌هایی این‌چنین سخت استقبال می‌کنم و باور دارم که خود همین شکافی که مانع گفت‌گوست خود دلیل جمله علت‌هاست....

آقا مهدی کاوه در صفحه اینستاگرامت نوشته‌ای و بعد هم ۹ دلیل آورده‌ای که بد نیست کسانی که این مطلب را می‌خوانند اصل دلایل جناب مهدی کاوه را هم بخوانند: (https://www.instagram.com/p/BTzpJWQBwsp/?taken-by=mahdikave)

دوست من، مهدی خان کاوه و سایر بزرگ‌واران هم‌دانش‌گاهی و هم‌رشته‌ای!

اگرچه آن‌چیزی که مهدی نوشته همه چیزها نیست و شاید هزار و یک دلیل دیگر هم بشود برای رای دادن یا ندادن به کسی آورد اما در جواب همین چند نکته این مختصر را می نویسم تا دیالوگی کرده باشیم:

در خبرها آمده که مناظرات انتخاباتی امسال به صورت ضبطی خواهد بود و این تصمیم از جانب وزارت کشور دولت وقت گرفته شده است. هرچند با رد صلاحیت آن کسی که توان داشت دولت وقت را در مناظرات به خاک سیاه بنشاند و تشت رسوایی‌ش را از بام به زمین اندازد، احتمالا دیگر اصراری روی این مساله از طرف دولت نخواهد بود و بازی بچه‌گانه توصیه ریایی رئیس جمهوری به زنده بودن مناظرات، کار خودش را خواهد کرد و مناظرات زنده خواهد شد ؛ چرا که از نظر دولت آن خطر اصلی از میان رفته است، اما اصل مساله کمکان باقی‌ست.

فردا آخرین مهلت ثبت‌نام دوازدهمین دوره ریاست جمهوری‌ست و تا امروز تقریبا با ثبت‌نام برخی از شاخص‌ترین از فعالان سیاسیِ انتخابات پیش‌رو، هندسه کلی انتخابات دوازدهم، مشخص شده است. اما این میان هنوز ابهاماتی هست که شاید دغدغه‌مندان کشور نباید بی‌تفاوت بگذرند و این آخرین لحظات را به سهو پشت سر بگذارند. 

- جناب روحانی ثبت‌نام کرده است و کاندیدای جریان‌های سیاسی متعدد و صدالبته مورد انتخاب بخش قابل توجهی از ملت ایران خواهد بود.

- در مقابل پس از بازی‌های فراوان سیاسی و کشاکش عمیق میان منتقدین به وضع موجود، جناب رئیسی نیز «مستقلا» پا به عرصه انتخابات گذاشته‌است که به زعم بسیاری، اصلی‌ترین رقیب دولت فعلی خواهد بود. این تصور از پس آرای مکرر جمع موسوم به جمنا و تنفس جریان حزب‌اللهی و منتقدین دولت جناب روحانی کاملا قابل هضم است. «جمنا»یی که رئیسی هیچ‌گاه تلاش آن‌ها برای تصاحب‌ش را نپذیرفت؛ هرچند مانند بسیاری از ما به تلاش کلی آن‌ها برای سامان و وحدت احترام گذاشت و خداقوت گفت.

- از گوشه‌ای دیگر نیز مطابق تصور بسیاری از فعالان سیاسی و فرهنگی، ظاهرا جناب جلیلی به دلیل نزدیکی کلی اندیشه‌ها با جناب رئیسی و لااقل به دلیل عدم اختلاف جدی و عمیق، تصمیم بر عدم حضور در مرحله ثبت‌نام انتخابات دارد که این رویه البته با روش انقلابی و خوی آرام و سلیم جلیلی تطابق کامل دارد. جلیلی نشان داده‌است که به کلیت انقلاب و آرمان‌های اصیل آن بیش‌تر از هر حزب و جبهه و جناحی تعلق دارد و این طور کناره‌گیری‌ها و حس تکلیف‌ها از ماهیت انقلابیِ یک انقلابی جدا نیست.

پرچم هر کشور نماد ملی آن کشور است!؟ واقعا این طور است؟ یعنی پرچم هر کشور برآمده از ملت آن کشور، آرمان‌ها، اهداف و اعتقادات مشترک آن‌هاست؟ چه کسی‌ می‌تواند این اشتباه فاحش تاریخی را تکرار کند؟ کجا پرچم کشوری را مردمش طراحی کردند!؟ و کجا به راحتی حق اصلاح و تغییر و روزآمدی آن را دارند!؟

پرچم‌ها اصولا دیالوگی میان حکومت‌ها و سرزمین‌هاست. همین پرچم ایران خودمان -که برخی به توهم فکر می‌کنند با تحولات تدریجی هزاران سال پرچم یک ایران بزرگ توهمی بوده است و برخی به توهمی فراتر اساسا فکر می‌کتند یک «ایران بزرگ تاریخی» وجود واقعی دارد! - اساسا دیالوگ مستقیم حکومت‌های تاریخی اعراب و مسلمان در طول تاریخ هزاره اخیر با همین سرزمین است. کمی که فراتر برویم می‌بینیم این دیالوگ در ملک‌های اطراف نظیر عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان و .... وجوهی دیگر از خود را نشان می‌دهد. پرچم ایران دو سده اخیر سبز و قرمز و سفیدش را از قیام‌های گوناگون و حکومت‌های کوچک و بزرگ دوران‌هایی خاص گرفته است. یعنی از دیالوگ‌هایی که در عمقی از تاریخ این مملکت شکل گرفته‌اند. دقیق‌تر که بشویم در همین صد و اندی سال اخیر هم یک دیالوگ در بخشی از همین پرچم در جریان بوده است. قاجاریه، پهلوی و جمهوری اسلامی هر کدام بر نماد مرکزی پرچم ایران و سایر جزئیات آن تاثیرات حکومتی خودش را اعمال می‌کنند. در واقع نماد الله مرکز پرچم ایران دقیقا یک شعار حکومتی در مقابل شعار حکومتی قبلی‌ست و فریاد حاکمیت الله به جای حاکمیت شاهانه بر ایران را دارد.

این یادداشت اگرچه از سری یادداشت‌های «معماری انقلاب اسلامی» نیست که نویسنده سودا دارد عناوین آن را به چهل برساند، اما به غرض در همین دسته‌بندی قرارگرفته است؛ چندان هم بی‌ربط نیست.

***

ساخت‌مان پلاسکو فروریخت؛‌ در حوالی ساعت یازده و بیست و نه دقیقه آخرین روز دی‌ماه یک‌هزار و سیصد و نود و پنج. در حالی که با توجه به ابعاد حادثه و رشادت آتش‌نشان‌های فداکاری که جان خود را در این حادثه از دست دادند، فروپاشی پلاسکو یک عزای ملی را بر کشور حاکم کرد. اگرچه این عزای ملی به ظاهر برای پاس از جان‌ گذشته‌گی آتش‌نشانان شهید بود اما پلاسکو نیز یک ساخت‌مان عادی نبود!

امروز در میان جمعیت نماز میت آقای هاشمی یاد نمازجمعه ۲۶ تیرماه ۸۸ تهران و خطبه‌های دوپهلوی آقای هاشمی در آن سال و مهم‌تر جمعیت حاضر در آن روز افتادم. یادش به خیر!

آن روز که هاشمی در میان بحبوحه جمعیت سخنان باب میل می‌گفت و عرصه نماز جماعت در محضر خدا به بازیچه سیاسی جمعیت بدل شده بود؛ حریم صف‌های جماعت با اختلاط دختر و پسرها، حریم روزه ماه رمضان با سیگار و بطری‌های آب و حریم انقلاب با شعارهای ضداسلامی و ضدانقلابی هتک می‌شد و هاشمی به تفقه و اجتهاد خودش دقیقا جلوداری این هتک حرمت‌ها می‌کرد، شاید خودش هم فکر نمی‌کرد روزی که دوباره به همان محل نمازجمعه تهران بیاورندش، باز هم امت اسلام و انقلابی ایران -و نه آن مخنسان ۸۸- و باز هم با فریاد معنادار «این هم لشگر آمده به عشق رهبر آمده...» بیایند و زیر تابوت آن مرحوم را بگیرند. از تمام آن قال و قیل‌ها، آخرش برای هاشمی هم احترام و پاس انقلابیون ماند و بس.

این روزها در ادبیات فضای مجازی هشتگ یعنی # که صدالبته در واقع نماد عدد (Number Sign) است به عنوان یک کلمه و نماد معنادار پذیرفته شده است. شما با درج # در کنار یک عبارت متنی آن را به یک گزاره قابل ارجاع، به یک ایندکس تبدیل می‌کنید. با همین علامت موج‌های شبکه‌ی مجازی راه می‌اندازید و خودتان را در صدر لیست تحول و گردش فضای مجازی (Trend) جا می‌دهید... به ظاهر همه چیز دارد نو به نو می‌شود. تعاملی جدید، ابزارها و ادبیاتی جدید و صدالبته جهانی جدید.

انتخابات ۲۰۱۶ ایالات متحده تمام می‌شود؛ در حالی که هزاران نفر معترض به نتایج انتخابات در خیابان‌ها مشغول اعتراض هستند و تا کنون چند ده نفر از این معترضین توسط پلیس کشته یا زخمی شده‌اند. این معترضین دقیقا که هستند؟ 

Demonstrators take over the Hollywood 101 Freeway in protest to the election of Republican Donald Trump as president in Los Angeles late on Wednesday.

ظاهرا در فرهنگ سیاسی امریکایی و فراخور چند حادثه سیاسی و هنری در ۱۸۲۸ و بعدتر در ۱۹۷۰ و ۱۹۷۴ نماد الاغ و فیل برای دو حزب حاکم سیاسی امریکایی یعنی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواه‌ها تثبیت شده است. اگر کمی دقیق بشویم می‌بینیم اساسا شعار مردم خرکن «بگذارید مردم حکومت کنند» اندرو جکسون دموکرات در حدود صد سال قبل دلیل خر شدن نماد دموکرات‌ها شده است و از آن طرف رقبا هم برای اثبات شکوه و قدرت خود ظاهرا فیل را انتخاب کرده‌اند. 

هرچه که هست این دو نماد واقعا هم بازتاب درستی از جریان‌های سیاسی امریکایی هستند؛ جریان دموکرات با پزهای روشن‌فکری و مدرن‌گرایی خاص که به عقلانیت تعبیر می‌شود، نوعی حماقت ذاتی را در خود دارد و صدالبته در پی تحمیق جامعه مردمی امریکا؛ و از آن طرف جمهوری‌خواه بنیادگرا بر قدرت و بی‌کله‌گی امریکایی مبتنی بر نژاد و اصالت‌های تاریخ اندک نداشته حساب می‌کند و مانند فیلی به جای شکوه، یک قدرت تکیده‌ی چگال بی‌خرد را نماینده‌گی می‌کنند. قدرت نظامی‌گری و پول و شهوت و رسانه و .... در مقابل ژست‌های حقوق‌بشری و مدیریت جهانی و دموکراسی مردمی دموکرات‌‌ها....

قدرت زور در مقابل فریب تزویر

همیشه بعد از انتخاب‌های سیاسی یک حالت شکری در آدم باید به وجود بیاید. فارغ از نتیجه‌ها که دست‌به‌دست‌ می‌شود - و این مقتضای مردم‌سالاری دینی‌ست که خمینی کبیر از فقه اجداد طاهرین‌ش برای ما به یادگار گذاشت - دو مهم این شکر را واجب می‌کنند. 

اول این که ما انتخاب کردیم. ساکت و خاموش و سیب‌زمینی نبودیم. نسبت به آن‌چه که بر سرنوشت ما تاثیر خواهد داشت فعال بودیم. آینده کشور، ملت، فرهنگ و تمدن‌مان و بزرگ‌تر از همه این‌ها آینده جهان، بشر و مستضعفین آن‌ برای‌مان مهم بود و سرمان در برف زندگی فرونرفته بود....

دوم این که نظام اسلامی ایران -که تنها امید مستضعفین‌ دوران‌های نزدیک است- با این شور و انتخاب‌ها تنها و تنها و تنها قوی‌تر و قوی‌تر‌ و قوی‌تر می‌شود....

اگر هم مقتضای رای ملت ایران، گاهی برخی از شعارها و اعتقادات اسلامی انقلاب برخی از حامیان خود را در سطح کارگزاری نظام اسلامی برای مدتی از دست بدهند، چیزی در جهان جابه‌جا نشده است؛ انقلاب اسلامی‌ می‌رود تا جهان بزرگ‌تری از ایران زمین بسازد.

کم‌تر از دو روز به انتخابات اخیر ایران مانده است و تا ساعاتی دیگر هم فرصت قانونی تبلیغات نام‌زدهای دوره اخیر به پایان می‌رسد. هرچند دقیقا نمی‌دانم این ممنوعیت در فضای مجازی دقیقا چه بردی دارد و اصلا چه طور می‌تواند یک بلاگ شخصی را هم دربربگیرد یا نه! اما محض احترام به تلقی‌های نامحترم احتمالی سعی می‌کنم یادداشت را قبل از ساعت رسمی این ممنوعیت منتشر کنم. 
انتخابات دو روز بعد مانند همه انتخاب‌‌های این سال‌های جمهوری اسلامی ایران، مهم و وحدت‌بخش و البته تفرقه‌برانگیز است و این دو آخری مانند تمام صفات انسانی دیگر از کوزه اجتماعات انسانی ترواش درون ماست.... 


دغدغه معماری اسلامی این روزهای کشور ناشی از فقدان چیزهایی‌ست. بزرگان فکری و فرهنگی کشور، سال‌هاست زنگ خطر اضمحلال هنر و معماری اسلامی را در وانفسای امور معاصر حاکم بر این عرصه‌ها به صدا درآورده‌اند. اما تا جای‌گزینی درست وجود نداشته باشد صحبت از این دغدغه راه به جایی نمی‌برد و مسیر رسیدن به جای‌گزین درست شاید از مسیر نقد درستی از وضعیت فعلی معماری و هنر کشور بگذرد. شاید اگر انقلاب اسلامی ایران نبود، باید بی‌تعارف از عدم امکان بازآفرینی معماری موسوم به معماری اسلامی سنتی از منظر فرم و مصالح و سامان‌ نیازها در تناسب با واقعیت‌های زمان خودمان صحبت می‌کردیم، اما انقلاب اسلامی که خود با وجود برخاستن از خاست‌گاهی سنتی و دینی در تناسب با دنیای جدید راه‌کارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وسیعی‌ پیش پای مردم ایران گذاشت، امید امکان زنده‌کردن معماری اسلامی را به نحوی دیگر زنده می‌کند. معماری اسلامی جهان معاصر -حداقل شاخه ایرانی آن- بی‌شک معماری انقلاب اسلامی خواهد بود و نه معماری اسلامی.

متن مشترک وین به رغم خطوط قرمز تعیین‌شده و شاید به طمع و امید تسلیم رهبری و در عمل انجام شده قرار دادن او و مجلس شورای اسلامی، در هتل کوبورگ میان دولت‌مردان ایرانی و شش قدرت جهانی تنظیم شد. متنی که جریان دولت تلاش دارند بدون درنظرگرفتن رویه قانونی، آن را توافق بنامند و دهان منتقدان را ببندند. و البته متنی که متاسفانه هنوز برخی از دردمندان اخلاق‌مدار داخلی حواس‌شان نیست ‍(۱) که رد آن از سوی رهبری یا مجلس هزینه کمی ندارد و تصور کرده‌اند که یک گفت‌گوی شبانه دوستانه ساده میان کری و موگرینی بوده و همین... هرچند خدا را شکر مجلس متعهد است که در صورت عدم مطابقت این سیاهه با خطوط قرمز انقلاب اسلامی آن را غیرمعتبر اعلام کند و رهبری هم به سیاق صراحت الاهی این سال‌هایش یقینا منافع ملت را معامله تخواهند کرد و تنها کار برای انقلاب سخت‌تر شده است و ضیافت جام زهری و ...... اما این‌ها و اصلا کل توافق آن چنان مهم نیست که در مقابل رسانه‌ها پر از خبر‌هایی می‌شود که  از شادی عده‌ای از مردم بعد از توافق وین مخابره می‌کنند.

این یادداشت را ۲۱ خرداد ۹۴ نوشتم و برای انتشار به یانون‌دیزاین دادم. بعدتر خبرگزاری‌ها هم بازنشرش کردند. محض ماندن در سابقه این پرونده معماری انقلاب اسلامی به عنوان دومین یادداشت این پرونده این‌جا بازنشرش می‌کنم....

———-

ساختمان جدید حرم امام خمینی (ره) ۱۴ خرداد با حضور مردم افتتاح شد. از انتشار اولین تصاویر رسانه‌ای از کالبد حرم تا ورود مردم به حرم یک هفته‌ای انتقادات و گفت‌گوهای رسانه‌ای متفاوتی پیرامون این ساخت و ساز جدید ایراد شده بود که هیچ کدام مسؤولان مربوطه را مجاب نکرد. دست آخر مسؤول مستقیم قضیه با حضور در بخش گزارش خبری شبکه دو با دفاع کامل از تصمیمات و معماری حرم آن را معماری ایرانی-اسلامی درخور امام و انقلاب دانست که به هیچ وجه صفات مسرفانه زیبنده آن نیست و حتی در نسبت با معماری آن، به شهادت متخصصان هزینه‌هایی نصف هزینه عرف را در پی داشته است. و این یعنی صرفه‌جویی زاهدانه در ساخت حرم امام!

معماری ایرانی اسلامی!

این کلمات چماقی بود که مسئولان امر تقریبا هر منتقدی را با آن شتم و از صحنه بیرون کردند. فارغ از این که کمتر منتقدی انتقاد خود را معطوف به این ادعا کرده بود و انتقادات بر روی حرکت مسرفانه و تجملاتی حرم امام در ساخت و ساز آن تاکید داشتند. اگرچه مسئولان امر به شیوه‌های مرسوم بدون توجه به این انتقادات در فرافکنی‌های خود حتی تمام مجموعه شهرآفتاب و سازمان‌های خدماتی تاسیس شده را موضوع بحث منتقدین جلوه دادند و منتقدین را به مخالفت با خدمت‌گزاری به مردم و احترام به امام متهم کردند اما از آن‌جا که عمده توجه مخالفین و منتقدین به معماری بخش آرام‌گاه امام و تجمل آن بود و در جواب نیز مسئولین با ادعای ایرانی اسلامی -این ادعای همیشه‌گی مستعمل این روزها- دهان منتقدین را بستند، در این یادداشت سعی داریم بررسی کنیم که این صفت‌ها و ادعاها تا چه میزان با واقعیت معماری حرم امام خمینی (ره) تطبیق دارد!؟

پس طبعا این یادداشت یک یادداشت فنی و نه سیاسی‌ست که تنها به گوشه‌ای از مسائل فنی می‌پردازد و نه حتی همه نقد فنی ممکن بر این بنا، و اگر کسی مایل است از منظری فرهنگی- دینی و یا سیاسی‌تر به مساله نگاه کند کافی‌ست مجموعه انتقادات این روزها را مرور کند و یا در اشاره قدرت‌مند رهبری در سخن‌رانی روز ۱۴ خرداد دقت کند.

انقلاب اسلامی نشان داد که می‌شود خیلی چیزها را بازتعریف کرد. خیلی عادات و خاطرات را از طول تاریخ بیرون کشید و بازخوانی کرد و فقیهانه با آن‌ها روبه‌رو شد و با تصمیمی جدید انتخاب‌هایی جدید گرفت. از این نظر نمی‌توانیم انتظار معماری انقلاب اسلامی را نداشته باشیم. معماری انقلاب اسلامی بی‌شک با معماری اسلامی -به معنای عرفی دانش‌گاهی‌ش که نوعی سنت‌گرایی‌ست - تفاوت خواهد داشت.

اگر صفویه در پس اثبات شیعه به عنوان یک حکومت و البته در حد و حصر اندیشه ملوک خود راه اثبات سیاسی‌ش را در ساخت معماری‌های عظیم و پرکار صفوی می‌بیند انقلاب اسلامی از آغاز جور دیگر نظام شیعی خود را به دنیا نشان می‌دهد. امام خمینی مردی که شاید کم‌تر کسی در این که آگاهانه انتخاب می‌کرده‌است، ابهام داشته باشد، از آغاز چه در قم چه در فرانسه و چه در تهران نشان می‌دهد که عظمت حکومت‌ش را در بناهای رفیع و تزئینات نمی‌بیند. اگرچه ممکن است بگویند  زمان این حرف‌ها هم گذشته بوده است اما مگر حکام عرب تا همین امروز برای کاخ‌ها و برج‌های‌شان گران‌ترین و مفرطانه‌ترین معماری‌ها را به کار نمی‌گیرند؟ یا مگر پهلوی از عیاشی و تجمل و تزویر چیزی کم می‌گذاشت؟ اما امام خمینی از آغاز به ساده‌ترین و بی‌آلایش‌ترین‌ها بسنده می‌کنند. 

مدت‌هاست می‌خواهم پراکنده در مورد معماری انقلاب اسلامی (و نه معماری اسلامی) بنویسم. چیزی که کم‌تر جامعه دانش‌گاهی انگیزه دارد به آن بپردازد و باورمندان به انقلاب اسلامی هم کم‌تر تا کنون به آن نزدیک شده‌اند. دانش‌کده‌های معمازی کمی عقب‌تر از تاریخ هستند و پیش‌روترین آن‌ها، آن هنگام که بخواهد به هنر و معماری معاصر بپردازد نهایتا دوران پهلوی اول و دوم را می‌بیند. در واقع دانش‌گاه‌های ما به جای آن‌که در پی حل مسائل کشور باشند محتاطانه سعی می‌کنند بگذارند تا تاریخ و گذر زمان بار رسالت‌شان را از دوش بردارد. منتظرند تا انقلاب اسلامی‌ هم آن‌گونه معاصر بشود که تاریخ خودش آن را قضاوت کند و این یعنی تمام آن‌چه سواد سیاه دانش‌گاه می‌شود، برای به کار نیامدن است....

سعی می‌کنم گاه‌گاهی پراکنده از معماری (و شاید گاهی عمومی‌تر هنر) انقلاب اسلامی بنویسم و برای همین این سرفصل را به طور خاص درست کردم.

دیروز خبری در رسانه‌های جمعی منتشر شد. آقای مهدی مطلبی، از فعالان فرهنگی-سیاسی و جوانی حوزوی در سانحه‌ای رانندگی در مسیر یک همایش سیاسی فرهنگی به رحمت خدا رفتند. کسانی که نمی‌شناختندش - مانند نویسنده - از مجموعه اخبار و کامنت‌های وب‌سایت‌های خبری متوجه شدند که آدم خوب و مخلصی بوده‌است که همت این روزهای‌ش را بر آگاهی‌بخشی مردمی در موضوع هسته‌ای قرار داده و حتما برای مغفرت‌ش از درگاه خدا طلب کردند. اما عجیب آن‌که برخی از رسانه‌ها او را شهید یا شهید راه روایت مقاومت هسته‌ای خوانده بودند!

لفظ شهید اگرچه در ادبیات ما به معانی مختلف وارد است و در ادبیات دینی نیز به مجموعه‌ای از مجاهدان راه خدا که در این راه به بذل جان می‌روند اطلاق می‌شود اما در ادبیات عامه به کشته‌شد‌ه‌گان در قتال و معرکه‌ی جنگ یا کشته‌شدگان به دست دشمنان حق در راه خدا گفته می‌شود. طبعا در طول تاریخ، مردم مسلمان ما نیز همه احادیثی که ناظر بر شهید بودن محب آل علی (ع)  یا شهید بودن مجاهد در راه خدا حتی در بستر یا شهید بودن کسی که در راه طلب روزی حلال برای عیال‌ش بمیرد را خوانده‌اند و توجیه‌کنندگان نیاز به یادآوری این احادیث زیبا ندارند اما همیشه استعمال لفظ شهید به سیاقی فرهنگی برای تفکیک میان مجاهدان معمولی یا همان مرحومان شاهد با شهیدان معرکه قتال بوده است.

برای شیفته‌گان انقلاب اسلامی و عاشقان امام خمینی سخت است صحبت کردن در مورد خاری در گلو. دیدن خاری در چشم. اما تاریخ نشان می‌دهد که سکوت و سکون مردابی بستر مناسبی برای نشو پلیدی‌هاست. ناگزیر باید حرف زد. هرچند خار در گلو با سخن‌ گفتن دو چندان جراحت به بار می‌آورد.

***

سال‌هاست که پس از رحلت امام خمینی (ره) و به احترامی اخلاقی بیت امام داریم. بیت امام در تعریف اولیه یعنی خانواده نسبی امام خمینی کبیر. یعنی در ابتدا تنها خانواده ایشان مورد نظر بودند اما چندی بعد و با رحلت آن مرد خوب و ساده، به معنایی وسیع‌تر به یک خانواده بزرگ اطلاق شدند و کمی‌ بعدتر با وصلت‌های خانوادگی متعدد با هزارفامیلی روبه‌رو شدیم که دیگر به خانواده نسبی امام منحصر نبود. این خانواده‌ها در جریان طبیعی انقلاب اسلامی، نه از میراث مادی امام دست خالی و دل‌آرام ما که از صدقه سر وصلت‌های خانوادگی‌ خاص و رانت‌های مختلفی که دوره‌های سازنده‌گی و اصلاحات برای شان درنظرگرفتند آرام آرام در کنار چند خانواده بزرگ دیگر به سلسله‌‌های ذی‌نفوذ و ثروت‌مند و البته با اختلافات فکری متعدد با آرمان‌های امام خمینی بدل شدند. طبعا این‌ها همه دیگر حتی نسبت خونی و نسبی روشن یا نزدیکی با امام هم نداشتند اما به اعتبار بیت امامی و نسبت‌های هزارفامیل جای‌گاه‌های محکمی در این نظام پیدا کرده بودند. ما هنوز از سر اخلاقی عجیب به این اشراف‌زاده‌گان -متاسفانه در مواردی بدون‌ شرف- احترام می‌گذاریم.

خدا رو شکر که دوباره شروع شد.... کم کم خودمان هم داشتیم سرد و بی‌تفاوت می‌شدیم انگار... سعی می‌کنیم در خود جلسه یک توضیحی از چرایی این تاخیر بدهیم. جلسه بیست و سوم, باز هم در سالن فارابی دانش‌کده هنرهای کاربردی دانش‌گاه هنر برگزار خواهد شد.

جلسه بیست‌و‌سوم حلقه هنر یکشنبه بیست‌و‌هفتم اردی‌بهشت ماه ۹۴، با ارائه و گفت‌گو پیرامون مجموعه پوسترهای «تاقاف» از آثار گرافیکی استودیو سه‌در‌چهار همراه خواهد بود..

این جلسه را یادبودی از هنرمند جوان و انقلابی عزیز، مرحوم حسین احمدی سخا تلقی می‌کنیم که به تازگی از جمع ما رفته‌است.... مرحوم سخا در تدوین مجموعه «تاقاف» نقش موثری داشتند.

مرگ‌ در سنین بالا آیات متشابه است اما مرگ جوان‌ترها محکم....

وقتی می‌شنویم که پیرمردی دنیا را بدرود می‌گوید -آن‌قدر برای‌مان طبیعی‌ست- خدابیامرزی‌ش را بدون فاصله می‌گوییم و مرگ را از خود دورتر می‌بینیم. اما وقتی جوانی می‌رود سوال همیشه این است: چرا ؟! 

مرگ نزدیک است. به پیر و جوان . به مرد و زن. به بیمار و سالم. به ثروت‌مند و فقیر.

خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلى جیدِ الْفَتاةِ... 

حسین سخا رفت. جوان لاغر دوست‌داشتنی یه‌لاقبایی که هیچ ادعا نداشت. کارهای زیادی از دست و ذهن‌ش برمی‌آمد اما به روش گم‌نام‌های تاریخ کم‌تر انگیزه ابراز وجود داشت.

چند سالی‌ست به هدایت عقل نخست، بهار را با یاد مرگ شروع می‌کنم. چه آن سالی که اسباب‌کشی بیست‌ونهم اسفندش خاطره شد، چه آن سالی که خانه‌تکانی خانه موقت‌ش به یاد مرگ‌م‌ انداخت، چه سال قبل که حوصله نوشتنم نبود و چه امسال....

امسال برگ‌های شکننده و ترد تازه‌ درآمده‌ی درختان سخت مشغولم کرده‌بود.... یعنی ما روزی از دل خاک جوان بیرون می‌آییم...

فکرش را بکنید. .... آری فکرش را بکنیم؛ پیش از آن که ندای الرحیل برآید.

سال نو مبارک

بانو!
این سال‌های دور از شما، هرگاه زینب‌تان سلام‌الله‌علیها می‌خواست سوار  بر محمل شود، قمربنی‌هاشم و علی‌اکبر و البته سیدالشهدا علیهم‌السلام او را کمک می‌کردند. عباس علیه‌السلام زانو می‌زد. علی‌اکبر علیه‌السلام طناب شتر را می‌گرفت و سید‌الشهداء صلوات‌الله‌علیه کمر خواهر و دست‌های او را می‌گرفت تا سوار محمل شود.
یک امشبی، زینب تمام زنان و طفلان را سوار نمود و آخر سر  فقط خودش ماند که سوار گردد. پیش دو لشگر چشم نامحرم...
یاد آن سال‌ها افتاد انگار؛ برگشت و رو به مقتل شهدا صدا زد: « برادرم عباس! علی اکبر! برخیزید که وقت سواری آمده، مرا سوار بر محمل نمایید. 
حسینم برخیز.... »

سخت است برای آدم که مدت‌ زیادی بخواهد و گاهی هم حتی فکر کند که می‌تواند اما نتواند برود.....

سخت است چند ماه بدون زیارت او زندگی کنی. 

مدام چشم به تصویرها بدوزی و با سلام‌های پایان هر نماز دل‌خوش کنی......

سخت است اما

هرچه رضا رضا باشد.
 

دریافت
حجم: 1.04 مگابایت
 

عید مبارک..........