یانون

گاه‌نوشته‌های یا.نون

یانون

گاه‌نوشته‌های یا.نون

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تاریخ هنر» ثبت شده است

برخی پاسخ‌ها که در تاریخ تکرار می‌شوند، چند تفسیر محتمل دارند. یا تنها پاسخ ممکن به شرایطی مشترک هستند، یا پاسخی اتفاقی اما مشابه هستند و یا از یک جای مشترکی ریشه گرفته‌اند.
وقتی پاسخی خیلی ساده است، راحت‌تر می‌توانیم آن را اتفاقی بدانیم یا وقتی شرایطی خیلی روشن باشد خیلی سخت نیست که پیش‌بینی جوابی مشخص برای آن داشته باشیم. اما در برخورد با شرایطی پیچیده و در مواجهه با پاسخ‌هایی غیرساده تنها گزینه منطقی جست‌وجو از سرچشمه‌های مشترک میان دو تاریخ است. مثلا چه؟
تخت‌گاه لودویسی یک سنگ مرمر بزرگ تراشیده شده است که متعلق به فرمان‌روایی یونانی غربی در حدود ۴۶۰ قبل از میلاد است.
بر سه جبهه‌ی چپ و راست و پشت این سنگ بزرگ، سه نقش برجسته‌ی بسیار مهم کنده‌کاری شده که فعلا به نقش پشت تخت کاری ندارم هرچند اهمیت بسیاری دارد. اما بر سمت راست آن زن جوانی نشسته که تمام قد با چادری - درست مثل چادر زنان ما - پوشیده و دارد عودی مقدس را در کمال احترام و مراقبه و فکر آماده می‌کند. در مقابل در سمت چپ زنی عریان را داریم که بی‌پروا پا روی پا انداخته و در حال نواختن سازی سنتی به نام آلوس است.

Displaying دوشیزگان لودویسی - برخ... Displaying دوشیزگان لودویسی - برخ...

فهم چیستی و چگونگی هنرهای آوانگارد معاصر جهان غرب و نسبت اون‌ها با طبیعت‌گرایی کهن عموما کار راحتی نیست. مخصوصا برای من و شمایی که در بستر تمدنی غرب بزرگ نشده ایم و سربرنیاورده‌ایم عموما به راحتی این شناخت حاصل نمی‌شود.

طرح زیر را اول بار در گوگل پلاس در صفحه‌ی یانون‌دیزاین منتشر کردم و خوب از آن استقبال شد و معلوم شد دوستان در برخورد با این اینفوگرافی ساده احساس می‌کنند به خوبی تفاوت میان پهنه‌ی وسیع سبک‌های هنر معاصر را درک می کنند.

و اگرچه این بیان تنها بیانی فرمی است اما به راستی به آدم درکی یک باره و کلی می دهد و این لذت بخش است.

 

 

 

چندوقت قبل هم کمیکی در این جا منتشر کرده بودم که خوب نشان می داد سیر تکامل هنر غرب را در چند دهه اخیر و اگرچه موضوعش مانند این اینفوگرافی نشان دادن سیر هنر نبود اما حرف های خوبی برای گفتن داشت. 

آن را هم ببینید....

این مطلب در تاریخ 25 دی 1389 در وبلاگ قبلی یانون منتشر شده بود و تنها به منظور آرشیو شدن این جا هم منتشرش می کنم.

----------------------

از اولین نقاط قابل بحث،در محتوای متون تاریخ هنر و تمدن مشهور، نحوه‌ی برخورد آن‌ها با مساله‌ی بشر اولیه و آغاز زندگی بشر بر روی کره‌ی زمین، نتایج مطرح شده و تفاوت آن‌ها با متون دینی و فرهنگی اقوام است.
هنر در تاریخ هنر از دیدگاه اهل فنی، نظیر جنسن، متناظر با تصویرسازی و بیان نمادین به‌شمارمی‌آید. جنسن در ابتدای تاریخ هنر خود می‌نویسد:
« برخی پژوهش‌گران معتقدند آن نوع تصویرسازی و زبان نمادین که امروزه می‌شناسیم، نتیجه‌ی ساختار تکامل یافته‌ی مغز است که به انسان ناطق نسبت می‌دهند. هنر زمانی پدید آمد که انسان جدید از آفریقا به اروپا، آسیا و استرالیا رفت و با انسان نئاندرتال اوراسیای غربی روبه‌رو شد و در نهایت جای او را گرفت. .... برخی محققان با این نتیجه گیری مخالفند. به اعتقاد ایشان جهش ژنتیکی مربوط به ساختار مغز توانایی تفکر انتزاعی را ایجاد کرده و زبان نمادین و هنر بازنمودی تحول ناگهانی در تکامل انسان بوده‌اند. هر آن‌چه به این توانایی شکل داده باشد، چه با فرآیندی تدریجی روبه‌رو باشیم و چه با جهشی ناگهانی، در تاثیر این تحول بر پیدایش فرهنگ انسانی که به ایجاد تصاویر ناتورالیستی انجامید، نمی توان شک‌کرد."
شاید اندک مسامحه‌ی جنسن در بیان مبدا بشر هنرمند آغازین را بتوان معلول شخصیت مذهبی و تحت تاثیر معارف مسیحی او دانست، ولی به راستی همین اندک مسامحه نیز از دیگر بزرگان تاریخ هنر و تمدن مشاهده نمی شود.
تاریخ نویسی بشر نخستین در غالب تواریخ هنر، با بنیان‌های مادی و تجربی و بی‌توجه به اسناد وحیانی و متون کهن آغاز می‌گردد. در ادامه در بررسی سیر تحولی بشر نیز با وجود نگاه های گوناگون، مادی بودن و بی توجهی به متون الاهی، مشترک تمام این نگاه هاست. از جزییات این نقد می گذرم! اما علاقه مندان می توانند در فصل اول از کتاب سی و دو هزار سال تاریخ هنر فردریک هارت توصیف مناسبی از انواع این نگاه ها را پیگیری کنند.
متون تاریخی امروز، به مساله‌ی خلق نخستین با پیش‌زمینه‌ی ذهنی نظریه‌ی تکامل می‌نگرند. بدین ترتیب، بدون ارائه‌ی دلایل محکم، بشر اولیه را امتداد نسل‌ بشر میمون‌نما می‌دانند که در آغاز دوره‌ی دیرینه‌سنگی پس از دوره‌ای میلیون ساله، به صورت بشر امروزی شروع به تصرف در زمینه اطراف خود نمود.

این مطلب در تاریخ 22 دی 1389 در وبلاگ قبلی یانون منتشر شده بود و تنها به منظور آرشیو شدن این جا هم منتشرش می کنم.

-----------------------

واقعا چه تفاوت عمده ای میان تاریخ مستند و داستان تاریخی وجود دارد که این چنین برای اثبات ضرورت بازتعریف محتوای تاریخ هنر و تمدن، از این نقطه آغاز می‌کنیم؟ چه ضرورتی دارد که ریشه‌ی این بحث را در این خاک بنا نهیم ؟

آن‌چه موجب این آغاز می‌گردد، تمایل این نگاشته و سلسله بحث‌ها به هم‌زبانی با بشر معاصر و تکیه بر نقاط مشترک است. می توان فریاد زد یا نوشت که من این را قبول ندارم، اما بی‌شک این اعتقاد هر چند درست در سطح اعتقادی شخصی می‌ماند، درحالی‌که در بازتعریف گفتمان‌های موجود، یک طرف قضیه جهان غرب و انسان معاصر است و اگرچه هدف مجاب‌کردن او نیست اما هم‌زبانی با او و حرکت در مسیر مشترکات امری خیر به نظر می‌آید. قل تعالوا الی کلمه سوا بیننا و بینکم ان لا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا .....

تردید در شیوه‎های تاریخ‎نگاری، موضوع جدیدی نیست و تنها به حوزه‎های هنر و معماری محدود نمی‎شود. اریش فون دنیکن[i] از کسانی است که سیر تاریخ جهان را در کتاب‎های "ارابه خدایان" و "تاریخ نادرست است"، در دوره‎های معاصر مورد تردید قرار داد. پیش‎تر نیز در سال‎های میانی قرن بیستم، دست‌آوردهای دانش‌مندان نشان می‎داد که هم‎ارزی دقیقی میان کتاب‎های مشهور تاریخی، و دستاوردهای باستان‎شناسانه وجود ندارد. افزون بر این، در مورد بخش‌های مهمی از تاریخ، نظیر تاریخ باستان، به شهادت تاریخ‌نگاران مشهور نظیر جنسن، اسناد قابل اعتنایی در دست نیست.

تاریخ نگاری امروز، همان طور که در پست قبل و در همین جا نیز اشاره شد، نه در معنای تاریخی اسنادی و غیرقابل خدشه که در معنای تعریف روایتی تاریخی‌ست. در واقع هر مورخ با ملاکی معین، سیر از اسناد تاریخی تا داستان تاریخی را طی می‌کند و این میزان و ملاک هرچه‌که باشد در قالب زبانی روایت‌گر به نام مورخ بروز ظهور پیدا می‌کند. مورخ هر معیاری که داشته‌باشد، چه آن‌ را علناً بیان کند و چه آن‌ را مخفی بدارد، در پایان روایت خود را از وجه اول تاریخ یعنی اسناد بیان‌ می‌کند.

این مطلب در تاریخ 19 دی 1389 در وبلاگ قبلی یانون منتشر شده بود و تنها به منظور آرشیو شدن این جا هم منتشرش می کنم.

----------------------

 

این که نوشتم بازی در زمین حریف است و از نو باید نوشت، خیلی جدی نوشتم!
از این پست تا چند پست تنها در موضوع تاریخ هنر و ضرورت بازتعریف‌ش می‌نویسم که این روزها بسیار درگیر تاریخ هنر هستم!
بنا را در این بلاگ بر آن گذاشته‌ام که مطالب کوتاه بنویسم، چرا که خودم هم تمایل چندانی به خواندن متون بلند در وب ندارم، شاید بعدها هرگاه سلسله مباحثی تکمیل شد به صورت مقاله‌ای بلند هم در این بلاگ گذاشته شود.
در مورد این کوتاه‌نویسی اگه برخطا هستم آگاهم کنین!
×××
تفاوت میان «تاریخ»[i] و «داستانِ تاریخی»[ii] موضوعی بسیار کلیدی در ورود به مساله‌ی ضرورت بازتعریف متون تاریخ هنر است. این که آیا واقعا ضرورت دارد که متون تاریخ هنر و تمدن را از نو بنویسیم یا نه در ارتباطی تنگاتنگ با پاسخ به یک پرسش است. موضوع اصلی بر سر آن است که محتوای تاریخ هنر مشهور امروز بر چه اساسی بنا نهاده‌‌شده‌‌است؟
کتب مشهور زیادی در باب تاریخ هنر، امروز به عنوان مرجع به حساب می‌آیند. "هنر در گذر زمان" هلن گاردنر، "سی و دو هزارسال تاریخ هنر" فردریک هارت، "تاریخ هنر" جنسن و "داستان هنر" گامبریچ و ... !
 
Story of Art ; Gombrich
 

این مطلب در تاریخ 12 آذر 1389 در وبلاگ قبلی یانون منتشر شده بود و تنها به منظور آرشیو شدن این جا هم منتشرش می کنم.

-------------------------

نقاشی های غار لاسکو

تمام آن چه امروز به عنوان هنر آغازین بشر شناخته می شود، آثار نقاشی دیواری و ابزارهایی ابتدایی ست که در دو غار قدیمی لاسکو (در فرانسه) و آلتامیرا (در اسپانیا) یافت شده اند.
ادعا می شود با آزمایش کربن 14 (که البته ضریب خطایی در فاصله ی میان نصف تا دوبرابر!!! را با خود به همراه دارد) می شود گفت که مربوط به 10 تا 15 هزار سال پیش است!
ادعا می شود که بشر ابتدایی چنین بوده و چنان، چرا که چنین کرده و چنان.....
تمام آن چه ادعا می شود همه و همه از اشاراتی ست که از چند اثر متعلق به این دو غار به دست می آید! همه و همه اش!
این که بشر ابتدایی، نمی دانسته و نمی فهمیده و خرافی بوده و جادوپرست بوده و غم نان همه ی دغدغه اش بوده و انگیزه‌ی تامین نیازهای ابتدایی تنها و تنها انگیزه‌ی رفتارهای او بوده است، همه و همه از این جا آب می خورد.
حتی همین که من و تو فرزندان یک‌سری میمون های آرام آرام فهمیده! هستیم هم در معاونت با این یافته ها و تحلیل های به ظاهر علمی برمی‌آید.
در و تخته را با هم خوب جور کرده اند...